X
تبلیغات
رایتل

زندگی من و همسرم

من مادر دخترکی فرشته گون هستم

یکشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 08:21 ق.ظ

همین الان که دارم به همه کارایی که باید تا عید نشده انجام بدم اونم با یه بچه که تازه ۱۸ ماهش کامل شده و نمی دونم چرا من حس می کنم به اندازه خود خودم می فهمه احساس انفجار در مغز می کنم راستش امسال اصلا نمی دونم چطور گذشت دخترک تازه خ رو هم یاد گرفته و بلبل زبونی ها و لوس کردن هاش اصلا به بقیه همسنهای دور و برش نرفته ... نمی دونم چرا خیلی نوشتنم نمیادشاید چون هر وقت اومدم بنویسم سر و کله یه دخترک شیطون پیدا مشه که با یه ناز و ادایی می گه مامان جون شیر بده که آدم دیگه هیچی دلش نمی خواد اون لحظه و اگه بمیره هم هیچ حسرتی نداره... 

به هر حال روزای آخر سال و شلوغی و مهمونی و سبزه وماهی و ...داره می رسه امیدوارم بقیه سال هم به خوشی بگذره و با شادی به سال نو برید...