X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

زندگی من و همسرم

من مادر دخترکی فرشته گون هستم

دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:39 ب.ظ

بی تو به سر نمی شود

نفسم می گیرد در هوایی که نفسهای تو جاری نیست 

آبان برای من حتی بعد از اینکه جشن عروسی ام هم افتاد به آبان تنها معنای تو را داشت (بی انصافی نکن هنوز هم دارد) از این متن های عاشقانه ای که هیچگاه برای کسی ننوشته بودم و تقدیمشان می کردم به تو خوشت می آمد؟ 

آنقدر به خواب می بینمت و هستی و می آیی که هنوز هم نمی توانم باور کنم تنهایی را... هنوز هم وقتی با مامان حرف می زنم کنترل شده احوال بچه ها و خودش را می پرسم می ترسم نکند یکهویی بپرسم بابا خوبه؟ 

دستهام وقتی نامت را می نویسند می لرزد...اشکهای فرو خورده ام تند و تند روی گونه هام قل می خورند می ریزند زیر گلویم روی شلوار روی زمین ........ 

قرارمان این نبود...قرار نبود اینقدر زود بروی ....قرار نبود من حسرت کارهای نکرده را بخورم حسرت دیدنت را....... 

بی رحم نبودی پدر.من دلم بابا می خواهد دلم دیدن چشمانت را می خواد دلم خنده هات را می خواهد دلم تو را می خواهد کجایی؟ قرار نبود به این زودیها بروی و دخترکم عکست را بغل کند ببوسدش و بگوید بابا و دست ببرد تا سبیلهایت را بگیرد و آنقدر این کار را بکند تا عادت کند به هر آقای سبیل داری برسد بگوید بابا و خودش را پرت کند توی بغلش.مگر همین تو بارها از مامان نپرسیده بودی چرا من بچه دار نمی شوم مگر دلت دیدن بچه من را نمی خواست؟ 

می دانم امسال هم جشن ازدواجی در کار نیست کی دلش می آید توی سالگردتولد پدری که نیست جشن سالگرد ازدواج بگیرد........ 

.  

دارم با همه غم های دنیا زندگی می کنم..........هوای گریه دارم 

تولد 57 سالگی ات مبارک