X
تبلیغات
رایتل

زندگی من و همسرم

من مادر دخترکی فرشته گون هستم

سه‌شنبه 10 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 02:03 ق.ظ

من به تو حق می دهم

اصلا  کاری با این شلوغ بازی های مسخره ندارم ...

اصلا هم نمی خواهم به گذشت و بقیه اراجیف فکر بکنم ...

حتی دلم می خواهد یکی مستقیم توی چشمام نگاه کند و بگوید دیوانه و روانی شده ام ...

حتی دلم می خواهد یه نفری برم به گفتگوهای دو یا چند نفره و از انتخاب تو دفاع کنم ...

من حتی به اینکه زن هستی یا مرد بوده هم اهمیتی نمی دهم که این روزها از این حربه هم گاهی استفاده می شه ...

من به نام انسانیت به نام انسان به نام وجدان و به نام اخلاق  ...

من به نام همه روزهای درد و رنج و عذاب تو ...

من به نام همه روزهایی که که سیاه بود و سیاه و سیاه ...

من به نام تو آمنه به تو حق می دم ...

بهت حق می دم به خاطر همه اون چیزایی که توی دلت تلنبار شده به خاطر همه روزهایی که دیدن طلوع و غروب خورشید رو از دست دادی و تا آخر عمر هم خواهی داد ...

بهت حق می دهم چون درد وقتی یکبار توی آزمایشگاه زبانم با اسید بسیار رقیق سوخت چون پوار نداشتیم و من فداکارانه با دهنم محلول رو کشیدم توی پیپت رو هنوز نتونستم فراموش کنم ... 

من به تو کاملا این حق رو می دم که از قصاص نگذری ... 

و دلم می خواهد نگذری تا با چشمهای خودم شاهد باشم حتی گاهی این دنیا هم دار مکافات است و این طوری نیست که هر گهی هر غلطی دلش خواست بکنه و بعد هم بخشش و ... 

گاهی گذشت خیلی بیشتر قلب آدم رو می سوزونه اینو یادت باشه عفو همیشه لذت بخش نیست... 

گور بابای حقوق بشری که اجازه هر جنایتی رو به اسم دفاع از حقوق انسان صادر بکنه