X
تبلیغات
رایتل

زندگی من و همسرم

من مادر دخترکی فرشته گون هستم

شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 12:35 ب.ظ

هی فلانی

چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی 

 هر چه برگم بود و بارم بود 

 هر چه از فر بلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود 

 هر چه یاد و یادگارم بود ریخته ست 

 چون درختی در زمستانم 

 بی که پندارد بهاری بود و خواهد بود 

 دیگر اکنون هیچ مرغ پیر یا کوری 

 در چنین عریانی انبوهم آیا لانه خواهد بست ؟  

دیگر آیا زخمه های هیچ پیرایش 

 با امید روزهای سبز آینده 

 خواهدم این سوی و آن سو خست ؟ 

 چون درختی اندر اقصای زمستانم  

ریخته دیری ست هر چه بودم یاد و بودم برگ یاد  

با نرمک نسیمی 

 چون نماز شعله ی بیمار لرزیدن برگ 

 چونان صخره ی کری نلرزیدن یاد رنج از دستهای منتظر بردن برگ از اشک و نگاه و ناله آزردن 

 ای بهار همچجنان تا جاودان در راه 

 همچنان ا جاودان بر شهرها و روستاهای دگربگذر 

 هرگز و هرگز بربیابان غریب من منگر و منگر  

سایه ی نمناک و سبزت هر چه از من دورتر ،‌خوشتر 

 بیم دارم کز نسیم ساحر ابریشمین تو  

تکمه ی سبزی بروید باز ، بر پیراهن خشک و کبود من 

 همچنان بگذار تا درود دردناک اندهان ماند سرود من