X
تبلیغات
رایتل

زندگی من و همسرم

من مادر دخترکی فرشته گون هستم

چهارشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 12:47 ب.ظ

تشکر و ...

همین اول از همه اونایی که اومدن و دلداری دادن کسانی که سعی کردن با اومدنشون ثابت کنن اینجا هم می شه نگران همدیگه بود به خصوص مامان عزیز امیر سام ممنونم.ممنون که همیشه اومدین و خواستین تو غم و تنهائیم شریک باشین.... 

همه اونایی که پدر از دست دادن می دونن مرگ پدر چقدر سخته چقدر عذاب آوره مرگ پدر عزیزی که نه می شه خوبیهاش رو توضیح داد نه نشون داد پدری که تموم زندگیش رو به پای دخترای لوسش ریخت تا هیچ وقت غمی توی دلشون نمونه پدری که حتی خنده دارترین غصه های دخترهاش رو  هم دلداری می داد....نمی دونم درباره ش چی بگم اما اینو می دونم نه تو فامیل و نه هیچ جای دیگه اطرافم مثل اون رو ندیدم...پدری که راه با شرافت زندگی کردن رو بهمون یاد داد و همیشه بهمون اعتماد کرد به عاقل بودن و بزرگ شدنمون احترام گذاشت و سخت گیری های قشنگش هم دوست داشتنی بود ...پدری که دلش نمی خواست گوهرای قشمگش دست نااهلش بیفته...توی تنهایی بعد از رفتن پدر و اتفاقای بعدش خیلی بهم سخت گذشت و هنوزم نمی تونم باور کنم نزدیک سه ماهه تنهامون گذاشته... 


 

سونو هم رفتم و کوچولوی ما دختر بود یه وبلاگ می خوام توی بلاگفا براش درست کنم اسم وبلاگ اینجا رو هم میخوام عوض کنم...وقالبش رو...نمی خوام اینجا خیلی مربوط به کوچولوم باشه...راستش دختر بودن کوچولوی ما هم جریانات غم انگیزی داشت که نوشتنش فقط روحم رو دوباره آزار  می ده... 

پ.ن:میشه راهنمایی کنین دقیقا برای تولد بچه چه وسایلی نیاز هست که بخریم؟!