X
تبلیغات
رایتل

زندگی من و همسرم

من مادر دخترکی فرشته گون هستم

سه‌شنبه 14 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 11:56 ق.ظ

جملات قصار

1-عکس های توی دوربین را به مامان و خواهرها نشان می دادم توی دستش یکی از این آویز های  بالای گهواره که خودش انتخاب کرده بود هست مامان میگه :اااااا اینو بزرگش کن این چیه

دخترک: "مال داداشمه" مثل داداش سارینا که فیل بود من اسب کوچولوهای مهربون خریدم واسه ش

خواهرم : کی به دنیا میاد؟

دخترک : دو ماه دیگه

2- توی ماشین نشستیم از دیدن علم ها و پرچم های عزاداری ذوق زده شده می گه وااااااااای مامان از اینا نگاه کن

میگم :اینا چیه؟

میگه مال یا حسین غریب مادره

باباش میگه زنجیرت رو پیدا کن یادته پارسال رفتیم سینه زنی

میگه پیداش کردم آررررررررره یادش به خیر تو یادته ؟

3- میگه: مامان

میگم : جانم دخترکم

میگه :من الان سه سال و چند ماهمه

میگم :سه سال و دو ماه 

میگه : داداشم دو ماه دیگه به دنیا میاد؟

میگم :آره فدات بشم

میگه :اون وقت من می شم سه سال و ... با انگشت هاش عدد 4 رو نشونم می ده و ادامه می ده اینقدر ماهم میشه؟