X
تبلیغات
رایتل

زندگی من و همسرم

من مادر دخترکی فرشته گون هستم

جمعه 28 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 01:38 ق.ظ

همه انگور

- مامان پاشو ببرمت حموم هوا گرمه امروز عرق کردی کثیف شدی

- نمی خوام

- ا مامان چرا آخه داری می شی مثل حسنی ها

- خب آب و کف می ره تو چشمام دوست ندارم.... یعنی ناخنام درازه؟

- نه مامان اونا رو که بابا دیروز کوتاه کرده برات....موی بلند روی سیاه واه واه واه

توی ده شلمرود حسنی تک و تنها بود

نه فلفلی نه قلقلی نه مرغ زرد کاکلی هیچکس باهاش رفیق نبود

اینطوری می شی ها

هیچکی باهات دوست نمی شه ها باهات کسی بازی نمی کنه

 درکمال خونسردی تو چشمام نگاه میکنه و میگه

- خب نکنن می رم با حسنی بازی می کنم مثل خودمه موی بلند روی سیا واه واه واه

من؟ اینطوری و اینطوری و اینطوری و در آخر اینطوری


مامان شنگول منگول همه انگور برام بگو

ورژن جدید اینطوریه که مامان بزی خیلی پولدار نبوده برای همین آیفون تصویری نداشتن و از این زنگ معمولی ها داشتن باباشونم مسافرت بوده شنگول و منگول وقت بازی رفتن تو شکم گرگه قایم شدن آخر داستان هم مامان بزی با پولی که اون روز درآورده براشون آیفون تصویری می خره... قصه ما به سر رسید دخترک به زور ده تا قصه بالاخره خوابید