X
تبلیغات
رایتل

زندگی من و همسرم

من مادر دخترکی فرشته گون هستم

چهارشنبه 26 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 12:00 ق.ظ

من و لغت نامه جدیدم

میگوید اَه

میگویم تو اصلا می دونی اَه یعنی چی که دقیقه به دقیقه میگی؟

میگه " اَه یعنی یه نی نی مامان یا باباش یا یکی ناراحتش کرده اونم اخم کرده ... " بعد انگار یک مسئله واضح را برای یک دانشجوی خنگ باز کند میگوید " مامان مثل واقعاً که است"


میگوید مامان بابا پیرمرده؟ واژه پیرمرد را از یک بلوتوث یاد گرفته

میگویم نه مامان بابا جوانه

میگوید خب پیرمرد مثل کی؟

میگویم مثل بابا بزرگ

میگوید پس خودت چی

می گویم منم جوان هستم

دانه دانه اسامی افراد فامیل را میگوید آخرش میگوید پس من چی هستم

میگویم تو کودکی

میگوید مثل برنامه کودک؟!


از در تراس بیرون را نگاه میکند و با ناله میگوید مامان الان داره شب می شه؟

میگویم آره مادر

میگوید نمیخوام نمی خوام من دوست ندارم شب بشه

میگویم چرا مامانی؟ شب که خوبه

میگوید نه خیر چون دیگه روز نیست و من باید بخوابم و دوست ندارم بخوابم.


بدون شرح روز:

از متن یه ایمیل از یه عزیز

"سلام. انشاء ا... که بهتر شده باشی. دعاگو هستم. امیدوارم همیشه سلامت باشی. منم خوبم خدا رو شکر. مشغول زندگی. تو یه بار دیگه هم رفتی پیدات نشده تا شش هفت سال. یکی  دو ماه که چیزی نیست!!"