X
تبلیغات
رایتل

زندگی من و همسرم

من مادر دخترکی فرشته گون هستم

پنج‌شنبه 19 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 04:08 ق.ظ

آن مرد...

 این روزها به مهمانی دادن می گذره دنبال گرفتن ADSL هستم و قراره به همین زودی ها کارهاش انجام بشه...مشغول زندگی هستیم البته با شیطونی های دخترکی 9 ماه و نیمه که از دیوار راست هم بالا می ره و بِده و بَده و بغل و بله رو یاد گرفته و می گه و با هر آهنگ ریتمیکی می رقصه...حتی اگه نوحه باشه!!!! کوچولوی ما یاد گرفته توی اتاق خودش بخوابه و هر چند مامانش طاقت نمی یاره شبا تنهاش بذاره ولی کلی پیشرفت کرده روزا که روی پتو می خوابونمش وقتی بیدار می شه رد صداها رو می گیره و خودشو بهمون می رسونه تا دم در میاد و اگه نه صدایی باشه نه تصویری از بابا یا مامانش داد می زنه نانا... یعنی نانا بیدار شده بیاین!!!خب راستش فعلاً تنها امر مهم زندگی همین حضور دخترک شیرین منه که وقتی می گم بیا کنار مامان دراز بکش بدو چهار دست و پا خودشو می رسونه به من و سرم رو از روی گلهای صورتی متکا کنار می زنه تا خودش سرش رو بذاره روشون... 

در زبان فرانسه بسی رشد کرده م ولی خدائیش از انگلیسی سخت تره مثل عربی افعالش با فاعل تغییر می کنه . کلا خوشم اومده ازش  هی همسری رو که اسمش "ر" داره به فرانسه صدا می زنم ... دیگه وقتشه شروع کنم به ترجمه های سبک برای تقویت کسی سایت خوبی در این مورد می شناسه؟

 


این را باید چند روز پیش می گذاشتم اینترنت نداشتم نشد...  

 

بعضی ها ممکنه عاشقانه مرد رو دوست داشته باشند 

ممکنه مرد برای بعضی ها الگوی رفتاری زندگی باشه 

ممکنه بعضی ها نسبت به مرد بی تفاوت باشن 

بعضی ها ممکنه از مرد خوششون نیاد 

بعضی ها هم ممکنه از مرد بدشون بیاد 

.  

من اما فارغ از هر چیزی که در مورد مرد وجود داره همیشه توی دلم کسی رو می تونه با قاطعیت تمام بگه :

"یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه" 

 ستایش می کنم و به این قطعیتش غبطه می خورم