X
تبلیغات
رایتل

زندگی من و همسرم

من مادر دخترکی فرشته گون هستم

چهارشنبه 17 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 02:11 ق.ظ

۱-۹۰

دخترک صاحب یک دندان و نصفی شده! وقتی چهار دست و پا از همه موانع با تلاشی وصف نشدنی میگذره تا به پاهای من برسه و بغلشون کنه دلم میخواد محکم تو بغلم فشارش بدم...وقتی صبح بیدار می شه و با دیدن من که کنارش روی زمین خوابیدم شروع به حرف زدن می کنه و اگه نباشم بغض می کنه یا اگه خواب باشم با انگشتای ناز کوچولوش صورتم رو دست میکشه تا بیدار بشم حاضرم همه سختی های دنیا رو تحمل کنم تا کنارش باقی بمونم...  

آخر سالی که گذشت و آغاز سال جدید برای اولین بار در طول زندگیم حاوی هیچ حس خاصی نبود 

جایی نرفتیم چون همسری سر کار بود ...از آخرین دعوای ما ۵ روز می گذره و من جدی دارم به جدا شدن فکر می کنم ... 

آخر هفته ماموریت کاری به شمال...اصرار داره همسری منم برم اما دلم با این سفر نیست.. .   

آرزو دارم ساد و خوشبخت باشین...هر چند خیلی سخت شده...