X
تبلیغات
رایتل

زندگی من و همسرم

من مادر دخترکی فرشته گون هستم

جمعه 21 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 12:45 ق.ظ

ریست شود لطفا

کار من شده هر بار ویرایش چند باره نوشته هام دارم از دست خودم کفری می شم


بی نوا جاریم تو این دیسک کمر گرفته و عصب سیاتیکش هم از پا انداختش...اون روزی که رفتم دانشگاه رفتم دیدنش تو یه اتاق روی یه فرش دراز کشیده بوداعصاب شوهرش هم به هم ریخته س نافرم...خدا کنه زودتر خوب بشه


در حسرت یه پست طولانی آواره ترینم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

به قول زری همسایه ها یاری کنن منم وبلاگ داری کنم چه معنی میده دو خط تلگرافی.... 

همسری گیر داده که خیلی سرد شدی و اینا ... یادش میارم که چند شب پیش چطوری زد تو سرم سر اینکه وقتی دخترک دیر خوابید در جواب حرفش گفتم حالا اگه هر شب همین طوری بود چکار می کردی...خدا خودش آخر این مسیر ما رو ختم به خیر بکنه...حالا یا اینجوری یا اون جوری...علائم خستگی مفرط داره تو هر دومون خودش رو نشون می ده ...