X
تبلیغات
رایتل

زندگی من و همسرم

من مادر دخترکی فرشته گون هستم

جمعه 8 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 01:16 ق.ظ

گمگشته

رفته وسایلی که بسته بندی کردیم رو بیاره . 

 خونه امروز خالی شده بود و تو گرمای ۴ بعد از ظهر با خواهرام رفتیم تمیزش کردیم...۳ ساعت طول کشید و کمی هم موند از تمیزی. 

مادر،برادر،خواهر زاده و دامادشون همراهش رفتن برای کمک...دیر راه افتادن و امروز هم کلی خسته بود زنگ می زنم هنوز نرسیده دلم شور می زنه اس ام اس می دم می گه رسیدم...عادت داشت هر وقت برسه زنگ بزنه نه فقط به من هر وقت می دونست خانواده پدریش نگرانن هم به محض رسیدن زنگ می زد این دفعه اما می خواد از زنش که توی ماه آخر بارداریه انتقام بگیره می خواد ثابت کنه می تونه به دلشوره هام اهمیت نده حالا به کی نمی دونم... 

بعد زنگ می زنه ساتور کجاست آدرس می دم و به خودم می گم چه خوب شد جای همه چی رو علاوه بر اینکه روی کاغذ روی هر کارتن نوشتم حفظ هم کردم...پیداش نمی کنه می گم از چاقوی مخصوص ماهی استفاده کنه تماس بعدی به خاطر جای چاییه و آدرس می دم از خودم ممنون می شم که قند و چایی رو بیرون گذاشتم...جوک بامزه ای میاد براش فوروارد می کنم ...عکس العملی نمی بینم...ساعت ۱۲ شب پیام میده

"گلی پیپ کجاست"....گلی، لقبی که وقتی رابطه مون از نظر اون خیلی خوبه می گه لقبی که خیلی وقته به کار نبرده... 

لجم می گیره که به خاطر پیپ بهم میگه گلی در حالی که این چند روزی که من خونه مادرم بودم و اون در رفت و آمد بدترین روزهای رابطه مون رو پشت سر گذاشتیم و با وجودی که ماه آخر بارداری رو می گذرونم همه ش در استرس ماجراهای پیش پا افتاده و بی اهمیت هستم چون اونا رو به شدت هر چه تموم تر بزرگ می کنه... 

اونجا  هم که بودیم سراغ پیپ رو گرفت ولی واقعا یادم نبود کجا گذاشتمش تا این هفته که وقتی چمدان مسافرتی که همراهم آورده بودم رو زیر و رو می کردم دیدم پیپه یه گوشه ش افتاده...بهش پیام می دم که توی چکدون همراه منه ... چیزی نمی گه ولی از همین الان شرط می بندم با خودم فکر می کنه عمدا همراه خودم آوردمش و یه دلیل دیگه پیدا می کنه برای دعوا و بهانه گیری جای زن و مرد تو زندگی ما عوض شده نافرم


 

طفلی به نام شادی، دیریست گم شدست،

با چشم‌های روشنِ براق،

با گیسویی بلند به بالای آرزو،

هرکس از او نشانی دارد

ما را کند خبر

این هم نشان ماست:

یک سو خلیج‌فارس سوی دگر خزر.

استاد شفیعی کدکنی