X
تبلیغات
رایتل

زندگی من و همسرم

من مادر دخترکی فرشته گون هستم

یکشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 12:21 ب.ظ

اگه ما شانس داشتیم....

دوبار اومدم ماجراهای دو هفته گذشته رو تایپ کردم و گذاشتم اینجا از اتفاقهایی که خونه مامانم افتاد تا بستری شدن تو بیمارستان و گرد و خاکی (ریز گرد!) که داشت همه رو خفه می کرد. 

گذاشتم تو وبلاگ و از تو ورد حذفش کردم(در عین مشنگی هر دوبار!) نشون به اون نشون که از چهار شنبه تا حالا وبلاگ آپدیت نشده... 

 

از خیرش گذشتم...به قول مامانی تا عقل نباشد جان در عذاب است یکی نبود بگه حالا چرا هر دوبار از ورد حذفش می کنی حکایت همون آدم عاقله و سوراخ و گزیدگی و این حرفا...یا عقل من نم کشیده یا دارم زیادی به این اینترنت بی صاحب که هر چند وقت یه بار بازی در میاره اعتماد می کنم