X
تبلیغات
رایتل

زندگی من و همسرم

من مادر دخترکی فرشته گون هستم

پنج‌شنبه 13 اسفند‌ماه سال 1388 ساعت 01:37 ق.ظ

ناجی شکسته بالم

 به نام مقدس پدر...

 

 

در انتظار تصویر تو  

تا چند تا چند 

این دفتر خالی ورق خواهد خورد 

 . 

بهار می آید و تو نیستی 

    بهار می آید و تو نیستی 

      بهار می آید و تو نیستی  

            بهار می آبد و تو نیستی  

                    بهار می آید و تو نیستی 

 

تو دیگه تو هیچ کدوم از بهارای من نیستی ...کاش می شد بنویسم کاش می شد عمق رنجی که از نبودنت می برم رو به تصویر بکشم...کاش می شد نبودنت رو باور کنم...این انتظار بی پایان منو آخر می کشه...کاش تموم عمر باقی مونده من فدای یه نفس دیگه تو میشد...کاش لااقل تا اومدنم از خدا مهلت می گرفتی ...کاش حالا که تصمیم بر رفتن بود آخرین بار می دیدمت و صدات رو می شنیدم...باور کن ناجی شکسته بالم باور کن من هم شکستم...باور کن زندگی بی تو دیدن جای خالیت نشنیدن صدات ندیدن چشمات از عذاب خدا تو آخرتش هم سخت تره...کاش مرگ کمی دیرتر می اومد...کاش بیشتر بودی...کاش پدر خدا کمی دلش نرم تر بود.....دلم برات تنگ شده...گریه هامو روی شونه کی ببرم؟ 

 

بارالها گاهی دردهای تو آزمایشهای تو مصیبت هایی که م یفرستی خیلی خیلی خیلی خارج از تحمل ما آدمهای بیچاره و بی نواست...دوری از کسی که همه عمر همه زندگیم بوده خیلی خیلی خیلی طاقت فرسات..پدرم رو تنهایی آزار می داد و حالا تنهاتر شده...من نمی تونم بقیه عمرم رو بدون بودنش بدون نگاههای منتظرش بدون صداش بدون تلفن هاش سر کنم...من غیر از اون هیچکس رو نداشتم....