X
تبلیغات
رایتل

زندگی من و همسرم

من مادر دخترکی فرشته گون هستم

دوشنبه 14 دی‌ماه سال 1388 ساعت 10:59 ق.ظ

بوی خوشبختی

من وقتی کتابای این نویسنده های روس رو میخونم دائم این فکر میاد تو سرم که یه ادم اگه نابغه نبوده باشه چطور تونسته این همه اسم و رابطه رو تعریف کنه،بین این همه شخصیت رابطه های قابل قبول به وجود بیاره و همه اتفاقایی که توی کتاب هست رو به طور کاملاً منطقی براشون ایجاد بکنه و همه رو هم به سرانجام برسونه....ای ول جناب تولستوی،داستایوفسکی و....

پ.ن:از عوارض خوندن جنگ و صلح ...هر چند من آنا کارنینا رو بیشتر دوست دارم


از این سرماخوردگی های بد پیله متنفرم.چند سالی بود که توی زمستونای سخت هم سرمانخورده بودم و حالا توی این شهر تقریبا گرمسیری که هواش بیشتر به بهار شهر خودم می مونه سرما خوردم..هر چی سوپ و آش از هر جایی بلد بودم درست کردم اما هنوز بهتر نشدم.


اون وقتا که خوابگاه بودم دوستای مازنی برام نرگس می آوردن،می گذاشتیم تو تنها گلدان اتاق و یه مدت مست عطرش بودیم.اینجا درست رو به روی پنجره های طبقه پائین یه عالمه گل نرگس تو باغچه مون باز شده ....گاهی چه چیزای کوچیکی می تونه خوشبختی رو به قلب آدم سرازیر کنه


منظور من از مردای پست محاکمه در خیابان مردایی بودن که هر اتفاقی بیافته زن خودشون رو مقصر می دونن و محدود می کنن وگرنه این حق مسلم هر مردیه که از حریم خانواده ش حمایت کنه و این ربطی به مردای ایرانی یا مردای مسلمان نداره هر جای دنیا هر مردی زنی رو دوست داشته باشه حتی اگه همسرش نباشه بهش غیرت داره و نمی تونه ببینه کسی بهش بی احترامی کنه یا بهش نظر بد داشته باشه ...من که خارجه نرفتم اما از فیلمهاشون که میشه تقریباً فهمید...فرار از زندان،گناه اصلی،بی وفا و...نمونه هایی از فیلمهایی هستن که مرد برای حفظ زنی که دوست داره دست به هر کاری می زنه.