X
تبلیغات
رایتل

زندگی من و همسرم

من مادر دخترکی فرشته گون هستم

دوشنبه 16 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 12:56 ق.ظ

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

شکلات صبحانه رو گذاشتم کنارم با کمی نان........فکرم متمرکز نمی شه بنویسم مهمون داشتم و سرم حسابی شلوغ بود ولی مهمون داشتن تو غربت خیلی شیرینه...بعدا مفصل راجع بهش می نگترم 

پ.ن:صبور باش دل من