X
تبلیغات
رایتل

زندگی من و همسرم

من مادر دخترکی فرشته گون هستم

سه‌شنبه 26 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 01:00 ب.ظ

اینجا هوا ابریست...

از امروز صبح هوا گرفته و بارونی بود و من چپیدم توی اتاق خواب،پشت میز تحریر...چند روزیه حالم خوب نیست و فکر میکنم به خاطر داروهائی باشه که مصرف میکنم.دلم به شدت از این غربت لعنتی گرفته،راستش من دوره دانشجوئی هم شهرستان دور رفته بودم ولی خب اونجا بچه های خوابگاه بودن دانشگاه بود سرگرمی بود...بد نمی گذشت اما حالا این تنهایی یه جوری محکم توی گوشم سیلی می زنه...

غریبه توی غربت

نگی چی شد محبت

بگی می گن دیوونه ست

حرفاش چه بچگونه ست

تقصیر آدما نیست

این همه درد دوا نیست...

(جدا این سیاوش توی این همه خواننده همه وری تنها کسیه که سرش به تنش می ارزه)

چند شب پیش یکی از همکارای همسری با خانواده ش اومده بودن خونه ما خانم اون هم اینجا غریبه بود به نظر خانم خوبی می اومد...معلم بود دو تا بچه داشتن یه پسر و یه دختر که تقریبا به همه جای خونه سرک کشیدن و همه چی رو دستکاری کردن اما حس خوب هم صحبت داشتن مانع می شد تا بعد از رفتنشون بفهمم چی به سر خونه اومده

این بازی تیم ملی هم عجب دردسری شده...بازی با بحرین که دو تا نیمه کاملا متفاوت بود نیمه اول اعصاب خورد کن بود واقعا...کاش یه مهلت چند ساله به یه نفر می دادن این تیم رو سر و سامان بده مثل تیم نوجوانان..

پ.ن:خیلی بی ربط اینکه"هوار(هاوار)"که اسم بازیکن پیروزی هست مال کردستان عراقه یعنی فریاد دادخواهی یه اسم دخترانه قشنگ هم هست"هانا"که یعنی امید....دانشجو که بودم یکی از دوستام برام یه عروسک خریده بود اسمش رو گذاشته بود "هانا".کردها "هاوار و هانا"رو با هم به کار می برن(تطلاعت عمومی داشتم گفتم شما هم بدونین خوبه!)