X
تبلیغات
رایتل

زندگی من و همسرم

من مادر دخترکی فرشته گون هستم

پنج‌شنبه 23 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 11:41 ق.ظ

حال من خوب است اما ...

  • مهمونی به خیر گذشت اما راستش تا شب 3 تیکه از قشنگترین وسایل شیشه ای جهیزیه م از دستم افتاد و شکست اونقدر حالم بد شد که همسری 2 ساعت مرخصی گرفت اومد خونه بقیه کارا رو انجام داد و بهم استراحت مطلق داد (مرسی همسری).

 شب بعدش دوست و همکار همسری که لب تاپ رو امانت گرفته بود با نامزدش اومدن خونه ما.از قضا (اتفاقا...چوپان دروغگو رو یادتون هست؟)نامزد همسری تو دوران ابتدایی همون مدرسه ای که من درس خونده بودم درس می خوند والان هم معلمه اون شب هم خوش گذشت.

روز بعد با پدر و مادر همسری رفتیم خونه برادر بزرگترش که سر ماجرای خونه با پدر و مادرش قهر کرده بود و سر یه ماجرایی با ما هم سرسنگین بودن اونقدری که حتی وقتی مادرم عمل کرد خانمش زنگ نزد بگه خدا رو شکر به خیر گذشت....یعنی هیچکی زنگ نزد.درسته که اون همیشه خودشو خیلی دست بالا می گیره و در حال رقابت با منه (بدون اینکه من کوچکترین علاقه ای داشته باشم)اما بازم به خاطر خوبیای همسری و برادر همسری که اوایل ازدواج جور کم لطفی پدر و مادر و خواهر و برادر و همه رو کشید و با ما خیلی خوب بود هر چند تو قضایای اخیر با همسری خیلی بد تا کرد گفتیم اشکال نداره می ریم و رفتیم و خیلی هم خوش گذشت.دختر 3 ساله شون هم جیغ و داد که یا نباید برین یا منم با زن عمو می رم.آوردمش خونه خودمون،چند ساعتی موند و حتی وقتی اومدن دنبالش هم می گفت دوست ندارم بیام و کلی معطلشون کرد.

  • مادری رفته بود پیش دکترش و خدا رو شکر بعد از سونو معلوم شده حالش داره بهتر می شه چند وقته گیر داده به من که تو چته چرا یه غمی تو چشماته که هیچ وقت از بین نمی ره حتی وقتی می خندی.با همسرت مشکل داری؟؟(برای این سوال مادری دو صفحه نوشته بودم که Delete کردم).

احساس می کنم دارم افسرده می شم و به یه مشاور خانواده نیاز دارم.


پ.ن1:همسری عزیزم به خاطر صبر و تحمل بالایی که داری ممنون؛ممنونم که با درک شرایط همیشه هوای منو داری و غرغرهای منو با گذشت ندیده می گیری از بودنت ممنونم.

پ.ن2:بیهوده ترین کار دنیا پول دادن بابت مکالومه تلفنیه،پول دادن بابت حرف بیخودی،حرفی که هیچ سودی بهت نمی رسونه.من به شخصه حاضرم 100هزار در ماه بابت گاز و برق و آب بدم نه هزار تومن برای موبایل یا تلفن خونه...